تبلیغات
به نام خدای مهربون

 

عید بی او



عید امسال بدون پدر نازنینم گذشت 
اولین عید بی او 
خیلی وقتها گریه ام می گرفت ولی بخاطر بقیه بروز ندادم 
فکر میکنم داداشا و آبجیام هم مثل من بودن 
امسال دیگه آقاجون برای بچه‌ها تو پاکت عیدی نذاشته بود 
روپاکتا هم ننوشته بود برای خانم مهندس وخانم دکتر و آقای مهندس فلان 
آقاداداش هر غذای خوبی که داشته باشن یه  پرس برمیداره میگه غذای آقاجون یادتون نره  بعدش می بره برای سید امامزاده 
تقریبا هرروز امامزاده اس
مادرم   مادرم    مادرم   خدا میدونه تو دلش چه خبره 



شب یلدا



شب یلدا پدرم رفت


گاه گاهی



حتی گاه گاه اومدن بهتر از هیچوقت نیومدنه
کلاس زبان  میرم چیت سازان  دوستش دارم
با همکارم کلاس خانم برین رو هم داریم خوبه  خیلی خوبه


کار



فکر کنم متوجه شدین تو 2 سال قبل که معاون آموزشی و پژوهشی و ...  دانشکده شدم خیلی از پستام گله از کار زیاد بوده
واقعا توان آدمو میگیره این کارای اجرایی
حیف تدریس نیست؟


طلبید



راستی نگفته بودم ایندفعه که می خواستم برم خونه شمال با هواپیما رفتم مشهد از اون جا شمال به خیال اینکه مشهد تا شهرمون نزدیکتر از تهران تا شهرمونه اما زهی خیال باطل که همونقدر طول کشیدو هزینه بیشتری هم دادم اما به قول مامانم آقا طلبیده بود چون بعد چند سال زیارتم رفتم
جاتون خالی


اسدآبادی



بعد از مدتها کلینیک ویژه عصر تو اسدآبادی را شروع کردم
توت قرمزاش خیلی خوشمزه ان
خانم رفیعی خانم میرزایی خانم پیری خانم مهدی نژاد و دانشجوهای سال آخریم همکارامون هستن
همگی خسته نباشن



اردوی کاری



تو دو هفته پشت سرهم از طرف دوجا تو دانشگاه دو تا اردوی کاری رفتم
هردو تا عالی بودن خصوصا اولیش
مراسم بزن بزن با خانم سیدی اینا و جلفا و ...
دومیشم که سرعین بود عالی بود


خداوندا کمک بنما



خوبه که آدم خیلی کار داشته باشه
البته اگه به همشون برسه


یک سال



به سرعت برق و باد گذشت
چه اتفاقا که تو این یک سال نیفتاد


پارک صائب



حدسم درست بود
برای همین پارک صائب رفتیم
بچه ها شرمنده کردن خیلی خوش گذشت


پارک عباس میرزا



امروز قراره با دانشجوها بریم اردو
پارک عباس میرزا
ندیدمش ولی بعید میدونم درختای بلند داشته باشه


عید مبعث



فردا عیده
از 15 فروردین خونه نرفتم تا 14 خردادم نمی تونم برم
کی تموم میشه این رفت و آمدا


پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394

تولد



یک هفته پیش برایم تولد گرفتند
برایم جالب بود 
شدم 48 ساله ولی نمیدونم چرا حس یه آدم 30 ساله رو دارم
شایدم کمتر


سه شنبه 1 اردیبهشت 1394

دفاععععععععععععععععععع کردم



به تاریخ 30/1/94 اینجانب پس از مدتها بالاخره موفق به دفاع از رساله ام شدم
واقعا راحتتتتتتتتت شدم


پنجشنبه 13 فروردین 1394

صفا



دیشب کافی شاپ صفا و بعدشم توخیابون
5 تا از همکلاسیهای 31 سال پیشتو ببینی 
که سه تاشون از دوستای صمیمیت بودن
مثل تو فیلما و قصه ها
خیلی صفا داشت
نرگسم مثل یه دوربین فیلمبرداری همه چیو ثبت می کرد
بعدا که عکساش بدستم رسید 
براتون میذارم
هنوز فکر می کنم خواب دیدم
انصافا که دوستای با مرامی دارم



( کل صفحات: 9 )

[ 1 ][ 2 ][ 3 ][ 4 ][ 5 ][ 6 ][ 7 ][ ... ]