تبلیغات
به نام خدای مهربون - چقدر زود میگذره

 

چقدر زود میگذره



مثلا میخواستم زود یزود آپ کنم
وقتی تاریخ پست قبلی رو دیدم باورم نشد 22 روز پیش بود
به سرعت برق و باد که میگن همینه دیگه نه؟
یاد پارسال افتادم این موقعا قرار شده بود برم بیمارستان رازی
یه سال از اون موقع میگذره
یاد سما افتادم که 5 ماهه برده بودمش خوابگاهو خیلی کلاسا رو با هم میرفتیم . حتی سر جسدا تو کلاس آناتومی
27 سال از اون موقع میگذره و الان داره برای امتحان دکترا آماده میشه.
به سرعت برق و باد که میگن اینه دیگه نه؟
یاد دوستای دبیرستانیم افتادم که چه شیطونیاو دورهمیایی با هم داشتیم
30 سال از اون موقع میگذره
یاد 4 سالگیم تو بابل افتادم که شب شده بود و تو حیاط زیر درخت با یه ماشین پلاستیکی قرمز بازی می کردم
43 سال از موقع میگذره
سرعت برق و باد که میگن همینه دیگه نه؟


لطف میکنین که نظر میدین
kiyana چهارشنبه 21 آبان 1393 06:09 ب.ظ
سلام خسته نباشین...حال شما؟
چه خوبه که "گاهی" یاد خاطراتتون میفتین...من هرروز چند ساعت تو خاطراتم غرقم
-:
بسلام سلام سلام
به پست 27 مردادم نگاه می کردم. 22 روز آپ نکردن خیلی طولانی بود الان که 23 اسفنده و نمیدونم چند ماه گذشته چی بگم
مریم میرزایی پنجشنبه 13 شهریور 1393 06:30 ب.ظ
سلام عزیزم ... آره حق با توئه ..زمان خیلی زود میگذره ... یادته یک روز عصر کلاس داشتیم قرار شد تو و محمدزاده و تنسیه ناهار بیاین خونه ما ... چند تا عکس هم با هم گرفتیم . به اون عکسا نگاه میکنم و میگم چه زود گذشت ؟!!!! گلی بخدا دلم واسه اون روزا تنگ شده ...
-:
کاملا یادمه
ولی معصومه بینوام نبود؟
سارا چهارشنبه 29 مرداد 1393 11:36 ب.ظ
3 سال از اون حادثه ی وحشتناک میگذره ...

عین برق و باد میگذره که میگن همینه ؟؟؟
-:
پریسا سه شنبه 28 مرداد 1393 03:14 ب.ظ
بعضی موقع ها یاد گذشته بودن خیلی خوبه..یه چیزایی رو یادت میاره که مدتها تو ذهنت نبوده
-:
درست میگین
لیستم خیلی بلند و بالا بود فقط این چند تا رو نوشتم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.